زندگی جاریست...
یاحی...
یه عده ای انگار این پست "وناگاه"را اشتباه برداشت کردند.
البته یکمیش هم از قصور خودم بود.
اما منظور این جانب اصلا و ابدا این نیست که دیگه خونه نشین میشم و هیچ کاری نمیکنم و هر روز آرزوی مرگ میکنم.
اصلا وقتی هدف اوست که دیگر ناآرامی چه جایی دارد؟!
چندبار به بعضی از رفقا پیشنهاد دادم که کتاب "آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین"را بخونند.کتاب آنقدر زیبا بحث میکند که وارد مسائل زندگی شخصی خود انسان میشود.
جایی توی همین کتاب به مظمون این حرف است که وقتی هدف خداست ایستگاه های دنیایی را باید گذراند نه اینکه محو این ایستگاه ها شد.
یا مثلا اونی که تلاشش را کرده ولی توی کنکور موفق نشده نباید ناراحت بشه چرا چون وظیفه اش را انجام داده و این که قبول نشده اون را از رسیدن به هدف بازنمیداره چه بسا راه های بهتر و آسانتر.
البته ما که تلاش نکردیم!!
حرف بنده این بود که آرزوم این بوده که طراح و مجری کارهای فرهنگی در سطح گسترده باشم و البته درخودم این پتانسیل را میدیدم و میدیدند ولی وقتی شرایط جور نیست .نباید خودم را اسیر نشدن این کار کنم و دیگر از همه جا بگریزم. نه ،نشد که نشد تاسف میخورم ولی متوقف نمیشوم.کار فرهنگی نشد؛کار اقتصادی؛کار اقتصادی نشد؛کار ورزشی و....
و البته این پست همه به معنی ادامه ی کار وبلاگ نیست همانطوری که قبلا گفته ام توی این وبلاگ به جز این یکی دو پست آخر دیگر چیزی نوشته نمیشود.
تا آخر ایستاده ایم...
«ما مست می عشقیم چون خامنهای ساقیست/ تا مست می عشقیم هوشیاریمان باقیست/ از دست کسی جز او ما باده نمینوشیم/ در زیر لبان او ما سرباز کفنپوشیم»